بچه +

دلم خواب اصحاب کهف میخواد درآغوشت ....

تو رو کم دارم عزیزم
بغض

منو باز ببخش عزیزم نمیخوام دلت بگیره

میدونم که تلخ حرفام دل من بهونه گیره

چه کنم با این دلی که نداره به دوریت عادت

هرکسی باشه کنارت من میمیرم از حسادت

تو رو کم دارم عزیزم

بی تو غم دارم عزیزم

تو رو کم دارم بی تو غم دارم عزیزم

هرجا باشم بی تو باشم دلخوشی جایی نداره

آخه واژه خوشی ها بی تو معنایی نداره

وقتی تو لحظه های تلخ انتطار اسیرم

با تمامی وجودم باز بهونتو میگیرم

تو رو کم دارم عزیزم

بی تو غم دارم عزیزم

بغض



[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ امیررضا ... ] [ نظرات() ]

عشق

بغض

فرصت زندگی داری، به خاطرم خطر نکن

به پای این شکسته دل ،جوونیتو هدر نکن
حیف بمونی با غم، عشق منه بی خانمون
به شعله ها نگاه بکن، منم یه شمع نیمه جون

*********

می شناسمت ای خوب من، وابسته ای مثل خودم
من نمیخوام درگیر این، مرگی بشی که من شدم
همین قدر بهت بگم، خسته و وامونده شدم
تقدیر بی و فا میگه، مهمون ناخونده شدم

***********

این که بهت میگم برو، خیال نکن که راحته
بدون که بعد رفتنت، دلم فکر شکایته
نگاه بی تفاوتم، ترسیه از برگشتنت
خواستم بیفته از سرت، عادت دل تنگ شدنت

***************
می شناسمت ای خوب من ،وابسته ای مثل خودم
من نمیخوام درگیر این، مرگی بشی که من شدم
همین قدر بهت بگم، خسته و وامونده شدم
تقدیر بی و فا میگه، مهمون ناخونده شدم

*************
فرصت زندگی داری به خاطرم خطر نکن
به پای این شکسته دل، جوونیتو هدر نکن
سخته گذشتن از همو عشقی که پوچ و خالی نیست
با سرنوشت چه میشه کرد ،وقتی دیگه مجالی نیست


ادامه مطلب



طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
برچسب ها:داستان عشق+عشق+داستان،
دنبالک ها:radsms.com،
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 04:27 ب.ظ ] [ امیررضا ... ] [ نظردهیدحتی شما دوست عزیز!() ]

بغض سنگین گلوم ...
به یادم باش که دریادم بمانی،که ماباهم رفیق بودیم زمانی،اگررفت وگذشته هاگذشتندولی درقلب من بازهم همانی.
بغض

خدایا بهش بگو دوسش دارم
خدایا بهش بگو دنیا دنیا میخوامش
خدایا بهش بگو حاضر نیستم با هیچــــــــی عوضش کنم
خدایا توروخدا بهش بگو ته دلم چی میگذره
بغض
دلم از میان این همه آدم
فقط یک مــــــــــرد میخواهد
که اغوشش فقط اندازه خودم باشد 
بغض

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس
باور نمی کنی ؟؟؟
همین لحظه
چشمهایت را ببند ...
خیال مرا در آغوش بکش ...
ببین لبریز می شوی از عشق ...
از من ...
ببین آغوش من 'فقط' به اندازه تو جا دارد...
بغض

پیشانیت را بوسیدم...
اما تو بگذار به حساب لبهایت . . . و شرم من !
بغض

آهای بهترین مرد دنیا
خاطراتی که ..
با تو دارم ؛
همیشه شیرین است !

بغض

آرزو دارم :
 خورشید ، رهایت نکند ... 
غم ، صدایت نکند ...
ظلمت شام ، سیاهت نکند ... 
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست، ﺟﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ...
بغض

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست .

بغض

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .


بغض


در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگی زمانه گر خزان شود ، توئی بهار زندگی . . .


بغض


عشق یک واژه زلال است ، تو باید باشی ، قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت ، زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی . . .


بغض


هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ،

او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .

بغض


فریاد من از داغ توست ، اینگونه خاموشم نکن ،

حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم نکن . . .

بغض


چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، تماشای تو زیباست اگر بگذارند

به من عاشق مسکین به حقارت منگر ، دل ما وسعت دریاست اگر بگذارند . . .

بغض


بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست . . .

بغض


شب شکست ، پیمان شکست ، عهدی شکست ، قلبی شکست

از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست . . .

بغض


دلم پراز غصه شده کاشکی یکی بوداین دلم روفرمت میکرد

بغض


این همه سنگی که درفراق توزدم کعبه میشداگربنامیکردم

بغض


آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، خیلی زود تنها خواهد ماند .

بغض

من خالصانه میگویم که تورادوست دارم، بین من وآنکه تورابه خاطرچیزدیگری میخواهد تفاوت قائل شو...

بغض

توتمامه ترانه های زندگیه منی،هیچ وقت ازپیشم مروتاترانه ام ناقص نشود...

بغض





طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
برچسب ها:عشق وعاشقی+ عشق+داستان+عکس،
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ امیررضا ... ] [ نظرات() ]

خیابان بهار

عشق

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ، 
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ، 
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ، 
- ممنون 
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، 
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ، 
- چیزی شده ؟
چشمامو از نگاهش دزدیدم ، 
- نه .. ببخشید ، 
خودش بود ، شک نکردم ، خودش بود 
بعد از ده سال ، بعد از ده سال .... خودش بود .
با همون چشم های درشت آهویی ، با همون دهن کوچیک و لبهای متعجب ، 
با همون دندونای سفید و درشت که موقع خندیدنش می درخشید و چشمک می زد ، 
خودش بود .
نبضم تند شده بود ، عرق سردی نشست روی تنم ، دیگه حواسم به هیچ چی نبود ، 
می ترسیدم دوباره نگاهش کنم ، می ترسیدم از تلاقی نگاهم با نگاهش بعد از ده سال ندیدن هم ،
دستام و پاهام دیگه به حال خودشون نبودن ،
برف پاک کنا اصلا کار نمی کردن ، بارون بود و بارون ، 
پرسید :
- مسیرتون کجاست ؟
گلوم خشک شده بود ، 
سعی کردم چیزی بگم اما نمی شد ، با دست اشاره کردم .. مستقیم .
گفت : من میرم خیابون بهار ، مسیرتون می خوره ؟
به آینه نگاه نکردم ، سرمو تکون دادم ، 
صدای خودش بود ، صدای قشنگ خودش بود ، 
قطره اشکم چکید ، چکید و چکید ، گرم بود ، داغ بود ، حکایت از یک داستان پرغصه داشت ،
به چشمام جراءت دادم ، 
از پشت پرده اشک دوباره دیدمش ، داشت خیابونو نگاه میکرد ، 
دهن کوچولوش مثل اون موقع ها نیمه باز بود ، به تعبیر من ، با حالت متعجبانه ، 
چشماش مثل چشم بچه ها پر از سئوال ، 
سرعت ماشینو کم کردم ، بغض بد جور توی گلوم می تپید ، 
روسریش ، مثل همیشه که حواسش نبود ، سر خورد بود روی سرشو  موهای مشکیش آشفته و شونه نشده  روی پیشونیش رها بود ، 
خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام عبور می کرد ،
به خدا خودش بود ، 
به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ، 
خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار می کنه ؟
یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه نداره ؟ خدای من ... خدای من ....
با لبش بازی می کرد ، مثل اونوقتا ، که من مدام بهش می گفتم ، اینقده پوست لبتو نکن دختر ، حیف این لبای قشنگت نیست ؟
و اون ، با همون شیطنت خاص خودش ، می خندید ، لج می کرد ، 
به یک زن سی و هفت ساله نمی خورد ، توی چشم من ، همون دختر بیست و هفت ساله بود ، با همون بچه گیای خودش ، با همون خوشگلیای خودش ....
زمان به سرعت می گذشت ، قطره های اشک من انگار پایان نداشت ، بارون هم لجباز تر از همیشه ،
پشت چراغ قرمز ترمز کردم ، 
به ساعتش نگاه کرد ، 
روسریشو مرتب کرد ، به ناخناش نگاه کردم ، انگار هنوزم مراقب ناخناش نیست ، دلم می خواست فریاد بکشم ، بغض داشت خفم می کرد ، کاش میشد از ماشین بزنم بیرون و تموم خیابون رو زیر بارون بدوم و داد بزنم ، قطره های عرق از روی پیشونیم میچکید توی چشمام و با قطره های اشک قاطی میشد و می ریخت روی لباسم ، زیر بارون نرفته بودم اما .. خیس بودم، خیس ِ خیس ...
چیکار باید می کردم ، بهش بگم ؟ بهش بگم منم کی ام ؟ برگردم و توی چشاش نگاه کنم ؟ دستامو بذارم روی گونه هاش ؟  می دونستم که منو خیلی زود میشناسه ، مگه میشه منو نشناسه ،


ادامه داستان بهار



طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ امیررضا ... ] [ نظرات() ]

هدیه کردن قلب
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج دای اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

قلب

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
نظریادتون نره...
عشق





طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
برچسب ها:داستان عشقی+داستان غمگین،
[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ امیررضا ... ] [ مدیونی اگه نظرندی!() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات